نسبت مردانگى به حضرت زينب عليهاالسلام
روايت شيخ بزرگوار صدوق را در كتاب ((اكمال الدين )) و شيخ طوسى را در كتاب ((غيبت )) مورد مطالعه قرار دهيد! اين دو تن به صورت مسند از احمد بن ابراهيم روايت مى كنند كه گفت :
((در سال 282 بر حكيمه دختر حضرت جواد الائمه امام محمد تقى (ع ) وارد شدم و از پس پرده با او صحبت كرده از دين و آيين او پرسيدم و او نام امام خود را برده گفت : فلانى پسر حسن . به او عرض كردم : فدايت شوم ، آيا آن حضرت را به چشم خود ديده ايد يا اينكه از روى اخبار و آثار مى گوييد؟ گفت :
از روى روايتى كه از حضرت عسكرى (ع ) به مادرش نوشته شده است . گفتم : آن مولود كجاست ؟ گفت : پنهان است . گفتم : پس شيعه چه كنند و نزد چه كسى مشكلات خويش را بازگو نمايند؟ گفت : به جده ، مادر حضرت عسكرى . گفتم : آيا به كسى اقتدا كنم كه زنى وصايت او را بر عهده دارد؟ گفت : به حسين بن على (ع ) اقتدا كن كه در ظاهر به خواهرش زينب (س ) وصيت كرد و هر گونه دانشى كه از حضرت سجاد (ع ) بروز مى كرد، به حضرت زينب (س ) نسبت داده مى شد تا بدين گونه جان حضرت سجاد (ع ) محفوظ بماند...
زينب ، چشمه علم لدنى
در مقام علم و يقين ، چنان كه علم امام لدنى است ، نه كتابى و تحصيلى رشته علمى كه خداى عالم به قلب خاتم الانبياء و دودمانش انداخت كه در قرآن مى فرمايد: ((از نزد خود به او علم داديم )) به على (ع ) و حسن و حسين داد به زينب هم عنايت فرمود.
مجلله زينب (س ) از همان ابتدايى كه خداوند او را آفريد، روح لطيفش را چشمه علمى از همان علم لدنى قرار داد. اينها كوچك و بزرگ ندارند.
آرامش كنار برادر
محبت و علاقه زينب (س ) از همان دوران كودكى ، به امام حسين (ع ) به قدرى سرشار بود، كه نمى توان آن را وصف كرد. او همواره مى خواست در كنار برادرش حسين (ع ) باشد و رخسار زيباى حسين (ع ) را بنگرد، با او انس و الفت داشته باشد. اين محبت عجيب و سرشار از مهر و خلوص ، موجب تعجب حضرت زهرا (س ) شد، راز آن را نمى دانست ، تا آنكه روزى اين موضوع را با پدرش در ميان گذاشت و پرسيد: ((پدرجان ! از محبتى كه ميان زينب (س ) و حسين (ع ) است ، شگفت زده شده ام ، به طورى كه زينب (س ) لحظه اى بدون ديدار حسين (ع ) قرار ندارد، اگر ساعتى بوى حسين (ع ) را استشمام نكند جانش به لب مى رسد.)) پيامبر (ص ) با شنيدن اين سخن ، دگرگون شد و اشك از چشمانش سرازير گشت و آهى از سينه پرسوزش بر كشيد و خطاب به دخترش زهرا(س ) فرمود: ((اى نور چشمم ! اين دختر همراه حسين (ع ) به كربلا مى رود، در رنجها و سختيهاى مصايب حسين (ع ) شريك خواهد بود.))
درجه محبت زينب به حسين (ع )
به نوشته بعضى مورخان ، درجه محبت زينب (س ) به امام حسين (ع ) به گونه اى بود كه هر روز چند بار به ديدار حسين (ع ) مى پرداخت ، سپس نماز مى خواند. در روز عاشورا دو نوجوانش محمد و عون را نزد حسين (ع ) آورد و عرض كرد: ((جدم ابراهيم خليل (ع ) از درگاه خدا قربانى را قبول فرمود، تو نيز اين قربانى را از من بپذير، اگر چنين نبود كه جهاد و جنگ براى زنان روا نيست ، در هر لحظه هزار جان فداى جانان مى كردم ، هر ساعت هزار شهادت را مى طلبيدم .
نگاه به حسين (ع )
علامه جزايرى در كتاب ((الخصائص الزينبيه )) مى نويسد:
وقتى كه حضرت زينب (س ) شير خواه و در گهواره بود، هر گاه برادرش حسين (ع ) از نظر او غايب مى شد، گريه مى كرد و بى قرارى مى نمود. هنگامى كه ديده اش به جمال دل آراى حسين (ع ) مى افتاد، خوشحال و خندان مى شد. وقتى كه بزرگ شد، هنگام نماز قبل از اقامه ،
نخست به چهره حسين (ع ) نگاه مى كرد و بعد نماز مى خواند
عبادت زينب (س )
علامه شيخ شريف جواهرى در كتاب ((مثيرالاحزان )) آورده كه فاطمه دختر امام حسين (ع ) گويد: عمه زينب (س ) در آن شب (شب دهم محرم ) در محراب عبادتش ايستاده دعا مى خواند و به خدا استغاثه مى كرد، آن شد ديدگان هيچ يك از ما به خواب نرفت و آه و ناله اش فرو ننشست .
نماز شب در شب عاشورا
از فاطمه صغرى ، دختر امام حسين (ع ) روايت شده كه مى فرمود:
((اما عمتى زينب فانها لم تزل قائمة فى تلك الليلة ، اى العاشرة من المحرم فى محرابها))؛ عمه ام زينب در شب دهم محرم تا به صبح در محراب عبادتش به نماز ايستاده بود.
نماز نشسته
برخى از پژوهشگران روايت كرده اند كه حضرت زين العابدين (ع ) فرمود: ((عمه ام زينب در تمام طول مسافرت از كوفه به شام نمازهاى واجب و نوافلش را ايستاده مى خواند و در يكى از منازل ، ديدم نشسته مى خواند، علت اين كار را پرسيدم . پاسخ داد: به خاطر شدت گرسنگى و ضعف ، سه شبانه روز است كه ديگر نمى توانم ايستاده نماز بخوانم (زيرا حضرت غذاى خود را بين كودكان تقسيم مى كرد) به خاطر اينكه دشمن به هر كدام از ما، در شبانه روز فقط يك قرص نان مى داد.))
هر گاه انسان به دقت به حالات آن حضرت نگاه كند و توجه و انقطاع او را به خداوند متعال ببيند، در عصمت آن حضرت ترديدى به خود راه نمى دهد و يقين مى كند كه آن حضرت از همان زنان پارسايى است كه تمام حركات و سكنات خود را وقف خداوند متعال نموده اند و از همين رهگذر به جايگاه رفيع و درجات بلندى كه از درجات پيامبران و اوصيا حكايت مى كند، رسيده است .
التماس دعا از زينب (س )
حضرت امام حسين (ع ) در آخرين وداع خود با خواهرش زينب (س ) فرمود: ((خواهرم ! هنگام نماز شب ، مرا فراموش نكن )).
ارشاد كوفيان در زمان حيات على (ع )
در طراز المذهب از بحر المصائب روايت مى كند:
پس از آنكه اميرالمؤ منين (ع ) به شهر كوفه آمد و آنجا را محل حكمرانى خود قرار داد، اندك اندك مردم آن شهر از فضل و كمال علمى و عرفانى زينب باخبر شدند. از اين رو، زنان توسط مردان خود، به اميرالمؤ منين (ع ) پيام فرستادند: ((شنيده ايم حضرت زينب (س ) محدثه ، عامله و دومين فاطمه است كه مانند مادرش فاطمه و از همه جهانيان برتر است . اگر شما اجازه فرماييد فردا كه عيد است در جشن ما شركت نمايد از سخنانش بهره مند گرديم )).
اميرالمؤ منين (ع ) با درخواست مردم كوفه موافقت فرمود. فرداى آن روز زينب (س ) در جشن بانوان كوفه شركت كرد و تنها سخنران آن جلسه بود كه با استقبال شگفت انگيزى از سوى زنان و شركت كنندگان روبه رو شد.
پاسخ به مسائل دينى
از شيخ صدوق محمد بن بابويه روايت شده كه زينب (س ) نايب خاص امام حسين (ع ) بود و مردم نيز در رابطه با مسائل حلال و حرام به آن حضرت مراجعه مى كردند تا زمانى كه امام زين العابدين (ع ) از بيمارى شفا يافت .
سفارش پيامبر درباره زينب (س )
بعد از تولد زينب (س ) پيامبر (ص ) فرمود تا نوزاد را به نزدش بياورند. آن گاه او را بوسيد و در آغوش گرفت و نام او را زينب (س ) گذاشت و سپس فرمود: به شما سفارش مى كنم ، و اين سفارش مرا حاضران به غايبان برسانند ((اين دختر را احترام كنند كه همانند خديجه كبرى (س ) است
تجليل على (ع ) از زينب
زينب (س ) در مدت عمرش هفت بار مسافرت كرد. فقط سفر اول راحت و در كمال خوشى بود و آن وقتى بود كه اميرالمؤ منين (ع ) از مدينه به قصد كوفه حركت فرمود: زينب هم در ركاب پدرش بود.
على (ع ) هم خيلى رعايت حال زينب (س ) را مى كرد و از او تجليل مى فرمود، نه از جهت اينكه كه دخترش هست ، بلكه به اعتبار روحانيت و معنويت او بود، مانند احترامى كه پيغمبر (ص ) به زهرا (س ) مى كرد
سه وظيفه زينب (س )
از ويژگى هاى زينب (س ) در اين انقلاب تاريخى و عظيم ، سه وظيفه مهم او است كه با موفقيت كامل به پايان رساند. پس از شهادت امام حسين (ع ) زينب (س ) مى ديد بزرگترين وظيفه و مسئوليتش سه چيز است :
نخست ، از حجت خدا و امام وقت ، حضرت سجاد (ع ) حمايت كند و وى را از گزند دشمن حفظ نمايد.
دوم ، پيام شهيدان را به همه جا برساند و راه آنها را دنبال كند؛ (كه اين مساءله از همه مهمتر بود).
سوم ، طبق وصيت برادرش از خانواده هاى شهيدان و از كودكانى كه پدران آنها به شهادت رسيده اند، سرپرستى كرده و روحيه آنها را در سطحى عالى نگاه دارد
علاقه به امام حسين (ع )
محبت و دوستى زينب كبرى (س ) به امام حسين (ع ) آن چنان بود كه خواهرانش اين گونه نبودند. گفته اند: اين محبت و دوستى زينب (س ) از ايام و روزگار طفوليت و كودكى وى بوده ، به طورى كه آرام نمى گرفت ، مگر در پهلوى امام حسين (ع ) و عليا حضرت فاطمه (س ) رسول خدا (ص ) را از آن آگاه ساخت . رسول خدا (ص ) گريه كرد و فاطمه (س ) را از مصايب و اندوه ها و گرفتارى زينب (س ) آگاه نمود.
احترام امام حسين (ع ) به زينب
در اخبار آمده كه هر گاه حضرت زينب به ديدار برادرش امام حسين (ع ) مى آمد، حضرت به احترام او جلو پايش حركت مى كرد و سر پا مى ايستاد و او را در جاى خود مى نشاند به راستى كه اين خود مقام عظيمى است كه آن حضرت در نزد برادرش داشت ، همان گونه كه او امين و امانتدار پدر، نسبت به هداياى الهى بود
بزرگداشت زينب (س )
علامه و مرد بسيار دانا سيد جعفر، از خويشاوندان بحرالعلوم طباطبايى ، در كتاب ((تحفة العالم )) چنين مى نويسد:
((در جلالت قدر و بزرگى مقام و برترى شاءن و بزرگى حال و چگونگى او بس است آنچه در برخى از اخبار رسيده ، به اينكه زينب (س ) نزد امام حسين (ع ) در آمد و آن حضرت قرآن مى خواند، پس حضرت (چون ديد زينب آمد) قرآن را بر زمين نهاد و براى اجلال و تعظيم و بزرگ داشتن او بر پاى ايستاد
شرط ازدواج زينب (س )
و گفته اند: حضرت اميرالمؤ منين (ع ) هنگامى كه زينب (س ) را به پسر برادرش عبدالله بن جعفر تزويج كرد، در ضمن عقد، شرط نمود هر گاه زينب خواست با برادرش حضرت امام حسن (ع ) سفر رود، او را از آن منع نكرده و باز ندارد، و چون عبدالله بن جعفر خواست حضرت امام حسين (ع ) را از سفر عراق باز دارد و حضرت آن را نپذيرفت و عبدالله ماءيوس و نوميد گرديد، دو فرزندش عون و محمد را فرمان داد كه به همراه آن بزرگوار به عراق روند و در برابر آن حضرت جهاد و كارزار نمايند، و هنگامى كه حضرت امام حسين (ع ) روانه كوفه شد، هر كس او را ملاقات و ديدار مى نمود، از مردم كوفه و مكر و فريب ايشان او را مى ترسانيد، حضرت امام حسين (ع ) مى فرمود: ((ايم الله لتقتلنى الفئة ، و ليسلطن عليهم من يذلهم ))؛ به خدا سوگند هر آينه گروه ستمگران مرا مى كشند، و خدا كسى را كه آنان را ذليل و خوار گرداند، بر ايشان مسلط و چيره نمايد
سخنرانى بين حسن و حسين (ع )
از امورى كه بيانگر اوج مقام ارجمند زينب (س ) است ، اينكه امام حسن مجتبى (ع ) در شاءن او خطاب به او فرمود: ((تو از درخت نبوت و از معدن رسالت مى باشى .))
در اين راستا به روايت زير توجه كنيد:
((روزى حضرت زينب (س ) در محضر دو برادرش ، حسن و حسين (ع ) نشسته بود، و آنها درباره بعضى از گفتار رسول خدا (ص ) با هم گفت و گو مى كردند. زينب (س ) به آنها عرض كرد: شنيدم در گفتار خود مى گفتيد رسول خدا (ص ) فرمود:((الحلال بين و الحرام بين شبهات لا يعلمهن كثير من الناس ...))؛ بعضى از امور حلال آشكار است و بعضى حرام آشكار، ولى بعضى شبهه ناك است كه بسيارى از مردم حكم آن را نمى دانند و تشخيص نمى دهند.
آن گاه زينب (س ) چنين شرح داد: هر كس از امور مشتبه پرهيز كند، دين و آبرويش را از انحراف حفظ مى كند و هر كس كه مرتكب امور شبهه ناك شد، پايش به سوى حرام مى لغزد، مانند چوپانى كه گوسفندانش را در نزديك پرتگاهى عبور مى دهد، قطعا احتمال سقوط آن گوسفندان از آن پرتگاه ، بسيار است ، بدان كه هر چيزى پرتگاهى دارد، امورى را كه خداوند حرام كرده ، همان پرتگاه هستند، ارتكاب امور شبه ناك ، نزديك به آن پرتگاه خواهد بود كه موجب سقوط خواهد شد.
در هر انسانى عضوى وجود دارد كه اگر صالح شود، موجب صالح شدن ساير اعضا است و اگر فاسد شود، باعث فاسد شدن ساير اعضا مى گردد. آن عضو قلب است . اى برادرانم ! (حسن و حسين ) آيا از پيامبر (ص ) كه به تاءديب الهى ادب شده ، شنيده ايد كه فرمود: ((ادبنى ربى و احسن تاءديبى ))؛ خداوند مرا تاءديب نمود و نيكو ادب كرد؟
حلال آن است كه خداوند آن را حلال نموده ، قرآن آن را بيان كرده و پيامبر (ص ) آن را توضيح داده است ، مانند: حلال بودن خريد و فروش ، اقامه نماز در وقتش ، اداى زكات ، انجام روزه ماه رمضان و حج براى مستطيع ، و ترك دروغ ، نفاق و خيانت و مانند: امر به معروف و نهى از منكر.
حرام آن است كه خداوند آن را حرام كرده ، و در قرآن بيان نموده است و به طور كلى حرام نقيض حلال است . امام امور شبهه ناك ، امورى است كه نه حلال بودن آن را مى دانيم و نه حرام بودن آن را، انسان با ايمانى كه نه حلال بودن چيزى را مى داند و نه حرام بودن آن را، اگر سعادت دنيا و آخرت را مى طلبيد،
بايد هيچ گاه به دنبال چيزى كه آخرش مشتبه است نرود، واجبات الهى را انجام دهد و محرمات او را ترك نمايد و از شبهه ها پرهيز كند، در اين صورت قطعا رستگار شود، و گرنه پايش به سوى حرام بلغزد و سرانجام در ميان حرام بيفتد.
هنگامى كه گفتار زينب كبرى (س ) به اين جا رسيد، امام حسن (ع ) به زينب (س ) رو كرد و فرمود: خداوند به كمالات تو بيفزايد، آرى همان گونه است كه مى گويى ، ((انك حقا من شجرة النبوة و من معدن الرسالة ))؛ حقا كه تو از درخت نبوت و از معدن رسالت هستى . يعنى گفتار و روش و منش تو، از مركز نبوت و مخزن رسالت پيامبر اسلام (ص ) نشاءت مى گيرد.
سؤ ال و جواب برادر و خواهر
روزى جناب زينب (س ) از برادر بزرگوار خود امام حسين (ع ) چند مطلب پرسيد كه در ذيل مى خوانيد:
حضرت زينب : اى برادر! مصيبت شما بزرگتر است يا مصيبت حضرت آدم ؟
حضرت امام حسين : اى خواهرم ! آدم بعد از فراق حضرت حوا به وصال رسيد اما من بعد از فراق به شهادت مى رسم .
حضرت زينب : اى برادر! مصيبت شما نسبت به مصيبت حضرت ابراهيم خليل در مقام مقايسه چگونه است ؟
حضرت امام حسين : اى خواهرم ! آتش به روى حضرت ابراهيم گلستان شد، اما آتش جنگ من سوزان گردد.
حضرت زينب : اى برادر! مصيبت شما بزرگتر است يا مصيبت حضرت زكريا؟
حضرت امام حسين : اى خواهرم ! زكريا را دفن كردند، اما بدن مرا زير سم اسبان قرار مى دهند.
حضرت زينب : اى برادر! مصيبت شما در مقام مقايسه با مصيبت حضرت يحيى چگونه است ؟
حضرت امام حسين : اى خواهرم ! اگر چه سر يحيى را از طريق ظلم و ستم بريدند اما بستگانش را اسير نكردند، ولى اهل و عيالم را بعد از شهادتم اسير خواهند كرد.
حضرت زينب : اى برادر! مصيبت شما نسبت به ايوب چگونه است ؟
حضرت امام حسين : اى خواهرم ! زخمهاى ايوب مرهم پذير شد و خوب گرديد، امام زخمهاى من خوب نخواهد شد.
سؤ ال زينب از پدر در لحظه آخر
حضرت زينب (س ) مى گويد: هنگامى كه پدرم على (ع ) بر اثر ضربت ابن ملجم بسترى گرديد، نشانه هاى مرگ را در رخسار آن حضرت ديدم ، به او عرض كردم : ام ايمن به من چنين و چنان حديث كرد (كه پنج تن در يك جا جمع بودند و پيامبر (ص ) ناگهان غمگين شد و علت غم را پرسيدند، جريان شهادت حضرت زهرا (س ) و على (ع ) و حسن و حسين (ع ) را شرح داد) مى خواهم از شما آن را بشنوم .
امام على (ع ) فرمود: دخترم ! حديث ام ايمن صحيح است ، گويا تو و دختران رسول خدا (ص ) را مى نگرم كه به صورت اسير با كمال پريشانى وارد اين شهر (كوفه ) مى كنند، به گونه اى كه ترس آن داريد كه مردم به سرعت شما را بقاپند ((فصبرا صبرا...)).
((صبر و استقامت كنيد، سوگند به خداوندى كه دانه را شكافت و انسان را آفريد، در آن روز در سراسر روى زمين ولى خدا غير از شما و دوستان و شيعيان شما، وجود ندارد، رسول خدا (ص ) به ما چنين خبر داد و فرمود: در اين هنگام ابليس با بچه ها و اعوان خود در سراسر زمين سير مى كنند، و ابليس به آنها مى گويد: ((اى گروه شيطانها، ما انتقام آدم (ع ) از فرزندانش گرفتيم ، و در هلاكت آنها سعى بليغ كرديم ، بكوشيد تا مردم را نسبت به آنها به تريد و شك بيندازيد و مردم را به دشمنى آنها وادار نماييد...
تعبير خواب زينب (س ) توسط پيامبر
به هنگام رحلت رسول خدا (ص ) اميرالمؤ منين (ع ) و فاطمه زهرا(س ) هر دو خوابى ديدند كه دليل بر فوت رسول خدا بود، از اين رو شروع به گريه و زارى كردند. زينب (س ) نزد رسول خدا(ص ) آمده گفت : ((اى جد بزرگوار! ديشب در خواب ديدم كه بادى سياه وزيدن گرفت و دنيا را تيره و تار ساخت ، تاريكى همه جا را فرا گرفت و مرا از سويى به سوى ديگر مى برد. درخت تنومندى را ديدم و از شدت وزش باد به آن درخت چسبيدم . آن باد درخت را از جاى كند و بر زمين انداخت . بعد به شاخه بعد به شاخه بزرگى از شاخه هاى آن درخت آويختم ، آن را نيز كند. به شاخه اى ديگر چسبيدم ، آن نيز شكست . به يكى از دو شاخه فرعى آن چسبيدم ، آن نيز شكست . در اين حال از خواب بيدار شدم .))
رسول خدا (ص ) در حالى كه مى گريست ، خطاب به زينب فرمود: ((آن درخت جد تواست و شاخه نخستين مادرت فاطمه است ، دومى پدرت على و آن دو شاخه ديگر، برادرانت ، حسنين مى باشند كه دنيا با فقدان آنان سياه مى گردد، تو در ماتم آنان لباس سياه به تن خواهى كرد.
فرزندان حضرت زينب (س )
سبط بن جوزى در ((تذكرة الخواص )) گويد: عبدالله بن جعفر را فرزندان متعدد بوده است . از آن جمله ، على و عون الاكبر و محمد و عباس و ام كلثوم مى باشند كه مادر آنان حضرت زينب (س ) بوده است .
پرستارى مادر
روزهايى بر حضرت فاطمه زهرا (س ) گذشت كه بر اساس دردهاى فراوان از جمله : شكسته شدن پهلو، ورم بازو، صورت سيلى خورده و سقط جنين ، حدود90 روز بسترى بود. ناگفته پيداست كه چنين بيمارى نياز به پرستار دارد، لذا حضرت زينب در سن 5 سالگى از مادر پذيرايى و پرستارى مى كرد و متاءسفانه طولى نكشيد كه به فراق مادر مبتلا گرديد.
القاب حضرت زينب (س
عالمه غير معلمه : داناى نياموخته
فهمة غير مفهمه : فهميده بى آموزگار
كعبة الرزايا: قبله رنجها.
نائبة الزهراء: جانشين و نماينده حضرت زهرا (س )
نائبة الحسين : جانشين و نماينده حضرت حسين (ع )
مليكة الدنيا: ملكه جان ، شهبانوى گيتى .
عقيلة النساء: خردمند بانوان .
عديلة الخامس من اهل الكساء: همتاى پنجمين نفر از اهل كساء.
شريكة الشهيد: انباز شهيد.
كفيلة السجاد: سرپرست حضرت سجاد.
ناموس رواق العظمه : ناموس حريم عظمت و كبريايى .
سية العقائل : بانوى بانوان خردمند.
سر ابيها: راز پدرش على (ع )
سلالة الولاية : فشرده و خلاصه و چكيده ولايت .
وليدة الفصاحة : زاده شيوا سخنى .
شقيقة الحسن : دلسوز و غمخوار حضرت حسن (ع ).
عقيلى خدر الرسالة : خردمند پرده نشينان رسالت .
رضيعة ثدى الولاية : كسى كه از پستان ولايت شير خورده .
بليغة : سخنور رسا.
فصيحة : سخنور گويا.
صديقة الصغرى : راستگوى كوچك (در مقابل صديقه كبرى ).
الموثقة : بانوى مورد اطمينان .
عقيلة الطالبين : بانوى خردمند از خاندان حضرت ابوطالب (و در بين طالبيان ).
الفاضلة : بانوى با فضيلت .
الكاملة : بانوى تام و كامل .
عابدة آل على : پارساى خاندان على
عقلية الوحى : بانوى خردمند وحى
شمسة قلادة الجلالة : خورشيد منظومه بزرگوارى و شكوه .
نجمة سماء النبالة : ستاره آسمان شرف و كرامت .
المعصومة الصغرى : پاك و مطهره كوچك .
قرينة النوائب : همدم و همراه ناگوارى ها.
محبوبة المصطفى : مورد محبت و محبوب حضرت رسول (ص ).
قرة عين المرتضى : نور چشم حضرت على (ع ).
صابرة محتسبة : پايدارى كننده به حساب خداوند براى خداوند.
عقيلة النبوة : بانوى خردمند پيامبرى .
ربة خدر القدس : پرونده پرده نشينان پاكى و تقديس .
قبلة البرايا: كعبه آفريدگان .
رضيعة الوحى : كسى كه از پستان وحى شير مكيده است .
باب حطة الخطايا: دروازه آمرزش گناهان .
حفرة على و فاطمه : مركز جمع آورى دوستى و محبت على (ع ) و فاطمه (س ).
ربيعة الفضل : پيش زاده فضيلت و برترى .
بطلة كربلاء: قهرمان كربلا.
عظيمة بلواها: بانويى كه امتحانش بس بزرگ بود.
عقلية القريش : بانوى خردمند از قريش .
الباكية : بانوى گريان .
سليلة الزهراء: چكيده و خلاصه حضرت زهرا (س ).
امنية الله : امانت دار الهى .
آية من آيات الله : نشانى از نشانه هاى خداوند.
مظلومة و حيدة : ستمديده بى كس .
حضرت زينب (س ) در سوگ پيامبر، على ، فاطمه و حسن (ع )
زينب در سوگ جدش رسول خدا (ص )
پيامبر اسلام (ص ) زينب را بسيار دوست مى داشت ، زيرا سيماى او ياد آور خديجه (س ) بود و نامش يادآور دختر شهيدش .
رسول خدا (ص ) مى دانست كه اين بانوى كوچك در آينده سنگ صبور اهل بيت خواهد شد و زخمهاى دل اميرالمؤ منين (ع ) را مرهم خواهد بود. از اين رو، علاقه خاصى به او داشت .
مى توان گفت كه روزهاى خوشى و عزت زينب (س ) در دوران جدش پيامبر خدا (ص ) بود، چرا كه بعدا گرفتار فراق و سوگ عزيزان و شاهد تهاجم به خانه ولايت شد.
زينب پنج سال بيشتر نداشت كه جدش رسول خدا در آستانه مرگ قرار گرفت . او فرزندانش را فرا خواند و با آنان به گفت و گو پرداخت . در اين لحظات زينب مى ديد كه بزرگترين پناه آنان ، جد بزرگوارشان ، در حال پيوستن به لقاء الله است . سر مبارك ايشان روى سينه پدر بزرگوارش اميرالمؤ منين (ع ) قرار گرفته بود، گويا ودايع رسالت به سينه ولايت انتقال مى يافت . ملايكه نيز گروه گروه نازل مى گشتند و در عزاى شريف ترين خلق عالم امكان ، به اهل بيت ، به ويژه فاطمه زهرا(س ) تسليت مى گفتند.
آرى ، عزاى زينب شروع شد و از آن پس مصايب و محنت هاى فراوانى را پذيرا گشت .
زينب نظاره گر گريه پيامبر(ص )
...پس عمه ام فرمود: بلى ، ام ايمن برايم نقل نمود كه رسول خدا (ص ) روزى از روزها به منزل حضرت فاطمه (س ) نزول اجلال فرمود و حضرت فاطمه (س ) براى آن جناب حريره درست كردند و حضرت على (ع ) طبقى نزد حضرت آوردند كه در آن خرما بود، سپس ام ايمن گفت : من نيز قدحى كه در آن شير و سرشير بود را خدمتشان آوردم ، رسول خدا (ص ) و اميرالمؤ منين (ع ) و فاطمه و حسنين - عليهم السلام - از آن حريره ميل كرده و سپس همگى آن شير را آشاميدند و پس از آن رسول خدا (ص ) و به دنبال آن حضرت ايشان از آن خرما و سرشير تناول نمودند و بعد رسول خدا (ص ) دست هاى مباركشان را شستند در حالى كه اميرالمؤ منين (ع ) آب روى دستهاى آن حضرت مى ريختند و پس از آن كه آن جناب از شستن دست ها فارغ شدند دست به پيشانى كشيده ، آن گاه به طرف على و فاطمه و حسن و حسين - عليهم السلام - نظرى كه حاكى از سرور و نشاط بود نموده ، سپس با گوشه چشم به جانب آسمان نگريست بعد صورت مبارك به طرف قبله كرده و دست ها را گشاد و دعا نمود.
و پس از آن ، با حالت گريه به سجده رفتند و با صداى بلند مى گريستند، و اشك هايشان جارى بود. سپس سر از سجده برداشته و به راه افتادند در حالى كه اشك هاى آن حضرت قطره قطره مى ريخت ، گويا باران در حال باريدن بود، از اين صحنه حضرت فاطمه و على و حسن و حسين (ع ) محزون شده و من نيز متاءثر گشته و اندوهگين شدم ، ولى همگى از سؤ ال نمودن پرهيز كرده و از آن حضرت نپرسيديم كه سبب اين گريه چيست ، تا گريستن آن جناب به درازا كشيد. در اين هنگام على و فاطمه - عليهماالسلام - پرسيدند: چه چيز شما را گريانده يا رسول الله ! خدا هرگز چشمان شما را نگرياند، قلب ما از اين حال شما جريحه دار گرديده ؟! حضرت فرمودند: اى برادر من ، به واسطه شما مسرور گشتم ...
مزاحم بن عبدالوارث در حديث خود به اينجا كه مى رسد مى گويد:
نقل است كه پيامبر اكرم (ص ) در جواب اميرالمؤ منين (ع ) فرمودند: اى حبيب من ! به واسطه شما چنان مسرور و شادمان شدم كه تاكنون اين طور خوشحال نشده بودم و به شما نگريستم و خدا را بر نعمت شما كه به من داده حمد و سپاس نمودم ، در اين هنگام جبرئيل (ع ) بر من فرود آمد و گفت : اى محمد! خداوند متعال بر آنچه در نهان تو است اطلاع داشته و مى داند كه سرور و شادى تو به واسطه برادر و دختر و دو سبط تو مى باشد پس نعمتش را بر تو كامل كرده و عطيه اش را بر تو گوارا نمود يعنى ايشان و ذريه آنها و دوستداران و شيعيانشان را در بهشت با تو همسايه نمود، بين تو و ايشان تفرقه و جدايى نمى اندازد، ايشان را عطاء بدون منت او منتفع شده همان طورى كه به تو عطاء مى گردد تا آنجايى كه راضى و خشنود شده بلكه فوق رضايت ايشان و به تو حق تعالى عنايت مى فرمايد و اين لطف و عنايت در مقابل آزمايش و ابتلائات بسيارى است كه در دنيا متوجه ايشان شده و ناملايماتى كه به وسيله مردم و آنهايى كه از ملت و كيش تو مى باشند و خود را از امت تو پنداشته ، در حالى كه از خدا و از تو بسيار دور هستند به ايشان مى رسد. گاهى ضربه هاى شديد و غير قابل تحمل از ناحيه اين گروه متوجه ايشان شده و زمانى با قتل و كشتار ايشان مواجه گردند. قتلگاه هاى ايشان مختلف و پراكنده و قبورشان از يكديگر دور مى باشد. خير جويى نما از خداوند براى ايشان و براى خودت ، حمد و سپاس خداى عزوجل و آنها بر خيرش و راضى شو به قضاى او، پس حمد خداى به جا آورده و راضى شدم به قضايش به آنچه براى شما اختيار فرموده .
حنوط جدم را بياور!
مجلسى در جلد نهم بحار الانوار در شهادت على (ع ) چنين نقل مى كند:
حسن (ع ) خواهرش زينب (س ) را صدا زده گفت : اى ام كلثوم ، حنوط جدم رسول خدا را بياور! زينب (س ) فورا حنوط را آورد وقتى سر آن را گشود بوى خوش آن تمام خانه و شهر كوفه و خيابانها و كوچه هاى آن را پر كرد.
زينب (س ) در سوگ مادر
نابكاران و كوردلانى كه مى خواستند على (ع ) را به بيعت با خليفه وادارند، آمده بودند تا او را به زور از خانه اش بيرون ببرند. على بيرون نرفت ، زهرا پيش آمد و با ضربات ((مغيره )) و ((قنفذ)) نقش زمين گشت و با بدنى مجروح در بستر بيمارى قرار گرفت . و سرانجام زينب به سوگ مادر نشست .
زهرا (س ) چون در بستر مرگ قرار گرفت ، به دختر پنج ساله اش وصيت كرد: ((هرگز از دو برادرت جدا مشو. پيوسته با آنان باش و از آنان نگهدارى كن . براى آنها به جاى من مادر باش .))
زينب به چشم خود ديد كه چگونه پدرش جسم پاك مادر را غسل داده و چگونه اشك مى ريزد، چه سان ناتوان شده و از خدا صبر و بردبارى مى طلبد؟!
هنگام دفن مادر، كه به نظر مى رسد در خانه انجام گرفت ، با چشم تيزبين مى ديد كه كه زهرا را زير خاكها پنهان مى كنند، و با ياد نمودن رسول خدا از ستم امت و ستمگران رياست طلب شكوه مى كنند.
زينب با ديدن چنين مناظرى رو به سوى قبر پيامبر كرد و گفت : با مرگ مادر جاى خالى تو براى ما محقق شد، و ديگر ديدار ممكن نيست .
عزادارى براى فاطمه زهرا(س )
آن روز، چهار ساله گلستان عصمت و عفاف در كنار بستر مظلومه تاريخ (فاطمه زهرا) همراه اسماء بنت عميس زانوى غم را بغل گرفته و خيره خيره بر چهره تكيده مادر نگاه مى كرد.
مادر از او خواست كه نزديك بستر آيد. سپس به او دو امانت گرانبها سپرد و فرمود: ((دخترم زينب ! دو بقچه اى كه به تو مى سپارم ، يكى از آنها متعلق به دختر ابوذر غفارى و ديگرى مال خودت مى باشد، كه در آن پيراهنى است كه مال حسين مى باشد. اما بدان هر گاه كه او، اين پيراهن را از تو طلب نمايد، وقت وصل و همراهى شما سر رسيده و حسين براى شهادت مهيا مى گردد.))
فاطمه (س ) رو به اسماء نمود و فرمود: ((من اندكى به خواب مى روم . لحظاتى بعد سراغم بيا و مرا صدا نما. اگر جواب تو را ندادم ، برو على و اولادم را مطلع كن كه زهرا از دنيا رخت بربسته است .))
سپس مشغول خواندن سوره يس گشت : ((يس ، و القرآن الحكيم ...)).
اسماء لحظاتى بعد زهرا (س ) را صدا مى زند، اما چيزى نمى شنود و در مى يابد كه دختر پيغمبر از دنيا چشم فرو بسته است .
زينب بعد از سكوت مادر با حالت صيحه و گريه خود را بر بدن مطهر او مى اندازد و صدا مى زند و مى گويد: ((مادر! سلام ما را به جدمان رسول خدا برسان . مادر! گويى ما امروز رسول خدا را از دست داديم . مادر!...
هنگام رحلت مادر
صاحب كتاب ((ناسخ التواريخ )) مى نويسد:
به هنگام رحلت حضرت زهرا (س ) زينب در حالى كه چادرش بر زمين كشيده مى شد، جلو آمده و فرياد زد: اى پدر، اى رسول خدا! هم اكنون محروميت ديدار تو بر ايمان معلوم گرديد و شناخته شد.
علامه مجلسى اين روايت را از ((روضه )) نقل مى كند:
ام كلثوم بيرون آمد، در حالى كه چادرى بر سر افكنده بود كه قسمت پايين آن بر زمين كشيده مى شد و پيراهنى بر تن كرده كه اندامش را پوشيده بود، صدا مى زد: اى بابا، اى رسول خدا! هم اكنون به راستى تو را از دست داديم ، به طورى كه ديدارى ديگر نخواهد بود.
در شهر كوفه ، مردم صداى شيون و عزايى را شنيدند كه در بين زمين و آسمان ندا در داد: ((قد قتل مرتضى تهدمت و الله اركان الهدى )) آرى ، صداى جبرئيل امين است كه در غم امام المتقين صحيه مى زند كه على را كشتند. والله ، اركان هدايت را از بين بردند...
زينب صداى حزين امين وحى را كه مى شنود، در يك لحظه صحيه از دست دادن مادرش زهرا برايش تداعى مى گردد.
در مسجد قامت به خون نشسته على (ع ) را در گليمى نهاده و راهى منزل مى كنند. در فاصله اندكى كه به جا مانده است ، حضرت فرمودند: ((فرزندانم ! مرا بگذاريد تا با پاى خودم وارد منزل گردم . نمى خواهم دخترم زينب متوجه اين وضع من گردد.))
آرى زينب دو چهره خونين را پشت در خانه شان ديده است ، يك بار مادر خود را و اين بار قامت رشيد امام المتقين را و از شدت غصه به خود مى پيچيد.
او گرد وجود پدر خويش همچون پروانه مى گرديد و از خرمن وجود او بهره ها مى برد. در آخرين لحظات از پدر خويش اجازه خواست تا از او سئوالى را بپرسد. امام او را در پرسيدن آزاد دانست و فرمود: ((دخترم ! هر چه مى خواهى بپرس كه فرصت كم است .))
زينب رو به پدر كرد و گفت :ام ايمن مى گويد: ((من از رسول خدا شنيدم كه حسينم در نقطه اى به نام كربلا در روز عاشورا با لب تشنه شهيد مى گردد)) آيا نقل قول او صحيح است ؟
امام فرمود: ((آرى ؛ ام ايمن درست مى گويد. اما من چيزى اضافه بر كلام او برايت نقل كنم . دخترم ! روزى شما را از دروازه همين شهر كوفه به عنوان اسراى خارجى وارد مى نمايند كه شهر در شور و شعف موج مى زند، آن روز مردم ، شهر را آذين مى بندند و با دست زدن و هلهله از آمدن شما استقبال كرده و شما را در شهر گردش مى دهند.))
زينب از شنيدن كلام امام معصوم (ع )، مى بيند كه چه مصايب طاقت فرسايى در انتظار او مى باشد.