shiaaدفاع از حريم تشيع

 

چند سؤال از برادران أهل تسنن

 

آيا تعيين خليفه كار خوبى است يا نه؟ اگر خوب است چرا مىگوييد پيامبر (ص) خليفه -1تعييننكرد؟ اگر بد است چرا ابوبكر و عمر اين كار را كردند؟

چرا هنگامى كه پيامبر (ص) در بستر بيمارى فرمودند: «دوات و قلم بياوريد تا چيزى برايتان بنويسم كه هرگز گمراه نشويد». [عمر گفت: انّ النبي (ص) غلبة الوجع و عندنا كتاب الله حسبنا، صحيح بخارى، كتاب العلم باب كتابة العلم]. عمر گفت: «درد بر او غلبه كرده و كتاب خدا ما را بس است»؛ ولى هنگامى كه ابوبكر خواست وصيت بنويسد نگفت درد بر او غلبه كرده كتاب خدا ما را بس است؟

متقى هندى اين حديث را از عمر نقل مىكند كه گفت: «هيچ امتى پس از پيامبرش با هم اختلاف نكردند مگر اين كه گروه باطل آنها بر گروه حق پيروز شدند. [ما اختلفت امة بعد نبيها الا ظهر أهل باطلها على أهل حقها، كنز العمال 1 / 283، حديث 929، كتاب الاعتصام بالكتاب و السنة].

اگر نحوه بيعت گيرى و انتخاب خليفه در سقيفه صحيح بود، چرا عمر آن را «فلتة» (يعنى كار ناگهانى و بدون تدبير و فكر) ناميد؟ [صحيح البخارى، كتاب المحاربين، باب رجم الحبلى من الزنا، 8 / 585، در ضمن يك حديث طولانى].

اگر بيعت با كسى بدون مشورت جايز است چرا عمر تهديد به قتل كرد و گفت: «اگر بعد از اين كسى چنين كارى كند بيعت كننده و بيعت شونده كشته خواهند شد» و اگر حرام است و موجب مهدور الدم شدن، چرا اين حكم را در جريان سقيفه جارى نكرد و جارى نمىدانيد؟ [صحيح البخارى، كتاب المحاربين، باب رجم الحبلى من الزنا، 8 / 585، در ضمن يك حديث طولانى].

اگر هدف و نظر پيامبر (ص) در مسأله خلافت، تعيين ابوبكر با عمر بود چرا آنان را در مرض رحلتش كه قبلاً پيش بينى نزديك شدن رحلتش را نيز فرموده بود، آنان را اعزام به جبهه تحت فرماندهى اسامه نمود و تأكيد فراوان هم بر حركت آن لشكر مىفرمود؟

شما مىگوييد ابوبكر و عمر مصداق آيه اى هستند كه مىفرمايد: (وعد الله الذين آمنوا منكم و عملوا الصالحات ليستخلفنهم فى الارض)، خداوند وعده داده افراد با ايمان و عمل صالح را به خلافت در زمين برساند.
اگر ابوبكر دستور حضرت را عمل مىكردند و همراه لشكر اسامه از شهر بيرون مىرفتند مسلماً شخص ديگرى خليفه مىشد، بنابر اين اطاعت نكردن از فرمان پيامبر (ص) زمينه اجراى وعده الهى شد؟

عقل مىگويد براى فرماندهى لشكر بايد تواناترين و مديرترين و شجاعترين انتخاب شود، چرا پيامبر (ص) آنها را فرمانده يك گروه اعزامى براى جهاد قرار نداد و اسامه را فرمانده و آنان را فرمانبر قرار داد و آنها را اليق در اين فرماندهى ندانست؟ چگونه كسى كه براى فرماندهى لشكر سزاوار نيست، براى جانشينى پيامبر (ص) كه مقامى است بسيار بالاتر، لايق باشد!

شما مىگوييد حضرت على (ع) خلفا را قبول نداشت و حال آنكه عمر مىگويد: حضرت على (ع) ما را دروغگو و گنهكار و نيرنگ باز مىدانست؟ شما راست مىگوييد يا عمر؟ [صحيح مسلم، كتاب الجهاد و السير، باب الفىء، در ضمن يك حديث طولانى]

خليفه دوم شش نفر را تعيين كرد و گفت اينها از ميان خود يك نفر را انتخاب كنند، يعنى هر يك از اينها لياقت رهبرى امت اسلامى و جانشينى پيامبر (ص) را دارند، بعداً گفت: اگر كسى از آنها مخالفت كرد، گردنش را بزنيد! چگونه كسى كه لياقت خلافت دارد جايز القتل مىشود؟

آيا صحابى بودن امر اختيارى است يا نه؟ اگر اختيارى نيست چرا ارزش كار صحابه به خاطر يك امر غير اختيارى بيشتر بلكه چندين برابر ديگران باشد؟ آيا با حكيم بودن خداوند سازگار است؟ [عن ابى سعيد الخدرى رضى الله عنه قال قال النبى صلى الله عليه و سلم: لا تسبوا أصحابى فلو أن أحدكم أنفق مثل أحد ذهبا ما بلغ مد أحدهم و لا نصيفه.
صحيح البخارى، كتاب فضائل أصحاب النبى صلى الله عليه و سلم، باب قول النبي صلى الله عليه و سلم لو كنت متحذا خليلا قاله ابو سعيد. 5 / 67؛ و صحيح مسلم، كتاب فضائل الصحابة، باب تحريم سب الصحابة رضى الله عنه 4 / 1967].

تنها ديدن و رؤيت پيامبر(ص) چه تأثيرى دارد كه هركس ايشان را ديده عادل و مانند ستاره وسيله هدايت شده است؟

شما مىگوييد همه صحابه عادل بوده اند و بخارى مىگويد: وليد بن عقبه صحابى شراب خورد، [صحيح بخارى، كتاب فضائل اصحاب النبى (ص) باب مناقب عثمان بن عفان، 5 / 75 ، طبع دار القلم، بيروت] آيا شما دروغ مىگوييد يا بخارى؟ و يا شراب خوردن و معصيت و نافرمانى خدا به عدالت ضررى نمىزند؟

شما مىگوييد خداوند گناهان صحابه را مثل فرار از جنگ احد بخشيده است. آيا اگر يك قاتل يا دروغگو و شرابخوار را خداوند بخشيد، معنايش اين است كه او گناه نكرده و هميشه عادل بوده است؟ اگر چنين نيست فرضاً خداوند گناهان برخى صحابه را بخشيده باشد چگونه اين بخشش سبب عدالت آنان و پذيرش همه نقلهاى آنان و حجيت نقل آنان مىشود؟

شما مىگوييد همه صحابه (يعنى مسلمانانى كه پيامبر (ص) را ديده اند) راستگو بودند و تمام روايات آنها را از پيامبر (ص) بدون تحقيق مىپذيرند، در حالى كه قرآن مىگويد: بعضى از مسلمانها (از صحابه) به همسر پيامبر (ص) نسبت رابطه نامشروع دادند. [قوله تعالى: (ان الذين جاؤا بالافك عصبة منكم) نور / 11] آيا آن گروه از صحابه راستگو بودند؟ يا دروغگو بودند؟

شما مىگوييد پيامبر (ص) فرمود: «أصحابى كالنجوم بأيهم اقتديتم اهتديتم» اصحاب من مانند ستارگان اند، از هركدام پيروى كنيد هدايت مىشويد. و در صحيح بخارى نوشته وليد بن عقبه صحابى بود و شراب خورد، عثمان دستور داد او را هشتاد تازيانه زدند.[صحيح بخارى، كتاب فضائل أصحاب النبي (ص)، باب مناقب عثمان بن عفان 5 / 75، عثمان در اين زمينه مىگفت: (اما ما ذكرت من شأن الوليد فسنأخذ فيه بالحق ان شاء الله ثم دعا علياً فأمره ان يجلده فجلده ثمانين)] از شما مىپرسيم: آيا به نظر شما اگر كسى از او پيروى كند و شراب بخورد هدايت شده است.

(با توجه به روايت سؤال 17) خالد بن وليد صحابى مالك بن نويره را كشت و همان شب با زنش زنا كرد [الكامل في التاريخ، حوادث سنة 11، حديث السقيفة و خلافة ابى بكر 2 / 359] آيا اگر كسى به او اقتدا كند و با زن مردم زنا كند به نظر شما هدايت شده است؟

(با توجه به روايت سؤال 17) قرآن مجيد در سوره جمعه مىفرمايد: «جمعى از صحابه نماز جمعه را ترك كردند و سراغ تجارت و لهو و لعب رفتند و پيامبر (ص) را تنها گذاشتند. [قوله تعالى: (و اذا رأوا تجارة أو لهوا انفضوا اليها و تركوك قائما قل ما عند الله خير من اللهو و من التجارة و الله خير الرازقين) جمعه / 11]. آيا اگر مسلمانان به آنها اقتداء كنند و به جاى نماز جمعه سراغ لهو و لعب (خوانندگى و نوازندگى) بروند، به راه هدايت رفته اند؟

(با توجه به روايت سؤال 17) قرآن مىگويد: «جمعى از صحابه از جنگ احد و حنين فرار كردند و هر چه پيامبر (ص) آنها را صدا زد توجه نكردند. [قوله تعالى: (اذ تصعدون و لا تلوون على أحد و الرسول يدعوكم فى اخريكم فأثابكم غما بغم لكيلا تحزنوا على ما فاتكم و لا ما أصابكم و الله خبير بما تعملون) آل عمران / 153.] آيا به نظر شما اگر كسى به آنها اقتدا كند و از جنگ و جهاد فرار كند هدايت يافته است؟

(با توجه به روايت سؤال 17) سعد بن عباده انصارى كه از صحابه بشمار مىآمد هرگز با ابوبكر بيعت نكرد، يعنى او را به خلافت قبول نداشت [عسقلانى در كتاب الاصابة فى تمييز الصحابة در شرح حال سعد مىگويد: «قصته فى تخلفه عن بيعة ابى بكر مشهورة» جريان عدم بيعت سعد با ابوبكر مشهور و معروف است. 3 / 80 و الكامل في التاريخ، حوادث سنه 11 ، حديث السقيفة و خلافة أبى بكر 2 / 331] چرا كسانى را كه خلافت ابوبكر را قبول ندارند و پيرو سعد بن عباده مىباشند، هدايت يافته نمىدانيد؟

(با توجه به روايت سؤال 17) صحيح بخارى نقل مىكند: «عده اى از صحابه با هم دعوا و نزاع نمودند و با دست و چوب و لنگ كفش به جان هم افتادند. [صحيح بخارى، كتاب الصلح، باب ما جاء في الاصلاح بين الناس، حديث 1 و 2، 4 / 360.] آيا اگر مسلمانان امروز نيز به جان هم بيفتند و چوب و لنگ كفش نثار يكديگر كنند نجات يافته و هدايت شده اند؟

(با توجه به روايت سؤال 17) عمر به صحابى اهل بدر (حاطب بن ابى بلتعه) ناسزا گفت و او را منافق ناميد. [اسد الغابه في معرفة الصحابة، لابن الاثير، ترجمه حاطب بن ابي بلتعة، 1 / 361.] بنابر اين سب و ناسزاگويى به صحابه، پيروى از عمر است كه او نيز صحابى بوده و پيروى از او موجب هدايت است!!

عايشه يكى از صحابيه بود و به عثمان صحابى و خليفه سوم اهانت مىكرد و او را «نعثل» مىناميد. [تاريخ الطبرى، حوادث سنة 36، قول عائشة ـ رضى الله عنها ـ و الله لأطلبن بدم عثمان، 3 / 476.] (نعثل به كفتار گفته مىشود و نيز نام يك فرد يهودى بود) هدفش هركدام كه باشد يك ناسزا محسوب مىشود، پس پيروى از عايشه ام المؤمنين و اهانت به عثمان، راه هدايت است!!

عايشه (صحابيه) پس از آنكه برادرش (محمد بن ابى بكر) به دستور معاويه كشته شد بعد از هر نماز معاويه را نفرين مىكرد، [الكامل في التاريخ، حوادث سنة 38، ذكر ملك عمرو بن العاص، 3 / 357]، پس نفرين به معاويه، اقتداى به عايشه است و نيز موجب هدايت!!

صحيح مسلم از قول عايشه نقل مىكند كه پيامبر اكرم (ص) دو تن از صحابه را نفرين كردند. [صحيح مسلم، كتاب البر و الصلة و الآداب، باب من لعنه النبي (ص) أو سبه أو دعا عليه، حديث اول 4 / 2007.] آيا با وجود نفرين پيامبر (ص) براى صحابه، باز هم لعن هر يك از صحابه را كه نوعى نفرين است گناهى بزرگ و احيانا موجب كفر و مهدور الدم شدن مىدانيد؟

http://www.al-shia.com/المصدر

Holy Quran