برخي ويژگي هاي شعرمحتشم
دوازده بند اين ترکيب سازنده سمفوني حماسي است که انتظار و هيجان و اضطراب با اولين زخمه اي که شاعر بر تارهاي احساس شنوند گان و خوانندگان مي زند به شدت مشهود است و اين ويژگي ها، زخمه به زخمه مخاطب را رها نمي کند و او را تا انتها در هزار توي انتظار، هيجان، اضطراب و دلتنگي و بي خويشتني مي کشد و محو مي کند.
" باز اين چه شورش است که در خلق عالم است
باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
باز اين چه رستخيز عظيم است کز زمين
بي نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است... "
به نکته مهمي در ادامه بحث مختصه اول بايد اشاره کرد؛ شاعر پيشاپيش مخاطبان درگير است و به عبارت بهتر وي مخاطبي نمي بيند بلکه تمام آن شعله ها از درونش فوران مي کند تا در اوج، سمفوني کلام به گدازه هاي سوزنده اي تبديل مي شود تا آن حد که سر انجام، شاعر خوفناک از شررهاي پر لهيب آتشفشاني که برانگيخته است بر خويش نهيب مي زند که:
" خاموش محتشم که دل سنگ آب شد
بنياد صبر و خانه طاقت خراب شد
خاموش محتشم که از اين حرف سوزناک
مرغ هوا و ماهي دريا کباب شد
خاموش محتشم که ز ذکر غم حسين
جبريل را ز روي پيمبر حجاب شد"
شاعر براي تاثير گذاري و ايجاد جاذبه و کشش عاطفي و برانگيختن احساس همراهي يکباره داده ها را رديف نمي کند؛ بلکه ابتدا تشنه مي کند بعد قطره قطره به کام تشنگان به جاي آب، مستي زاترين معجون جوشان را مي چکاند . در بند اول يک بار محرم و در انتهاي بند حسين را مي نشاند، که با آغاز ترکيب بعدي پيوند مي يابد .
اين روش از سرکمال آگاهي و شعور شعري است . دقت در کلمات و ابيات و بندها اين شعور و آگاهي را به وضوح نشان مي دهد . روشن است اين شعور و آگاهي شاعرانه در نزد مولانا و شاعران واقعي موج مي زند. و محتشم در اين اثر از اين نعمت برخوردار است و واژه ها از دهانه آتشفشان ذهن و زبان شاعر فوران مي کنند. انتخابي در کار نيست، پس مصنوعي نيست . اگر بود چنين در جان ها نمي نشست و شعله بر نمي انگيخت .
" چون خون ز حلق او بر زمين رسيد
جوش زمين به ذروه عرش برين رسيد
نزديک شد که خانه ايمان شود خراب
از بس شکست ها که به ارکان دين رسيد
باد آن غبار چون به مزار نبي رساند
گرد از مدينه بر فلک هفتمين رسيد
يکباره جامه در خم گردون به نيل زد
چون اين خبر به عيسي گردون نشين رسيد... ؟
شاعر به شيوه آشکار موضوع را با مخاطب در ميان نمي گذارد با توجه به اطلا ع رساني قطره اي، با شگرد هنرمندانه اي راه را مي نماياند و با نشانه هاي خاص و برانگيزنده کاروان مخاطب را به دنبال مي کشد؛ به بند دو به ويژه رجوع شود. تکرار کربلا ، کوفيان، سلطان کربلا ، فرياد العطش،...
ويژگي ديگر شعر شگرف محتشم تصويرسازي بر زمينه هاي منطبق با ساختار موضوع است، در بافت کلام هيچ واژه اي سرد و ساکن و آرامش بخش نيست و هيچ ترکيبي امکان خروج از چهارچوب حماسي، عاطفي و سوز ناک و آشوب برانگيز در عمق احساسات و جان پر تلاطم شاعر و مخاطب را ندارد . شاعر بر گردونه اي نشسته که خود آن را به آتش کشيده و مسحور گرماي سوزنده اش شده است و از لهيب سرکش آن به هيجان آمده است و در اين سوختن زندگاني مي جويد. نگاهي به کل ترکيب بند اين ويژگي را نشان مي دهد.
" روزي که شد به نيزه سر آن بزرگوار
خورشيد سربرهنه بر آمد زکوهسار
موجي به جنبش آمد و برخاست کوه کوه
ابري به بارش آمد و بگريست زار زار
هرجا که بود آهويي از دشت پا کشيد
هرجا که بود طايري از آشيان فتاد"
ساخت کلام بسيار ساده و روشن است، ترکيب ها، تشبيه ها و استعاره ( تشخيص) ها همه قابل درک اند و نياز به تشريح و توضيح ندارند و تمام نيز در خدمت اصل موضوع قرار گرفته اند، چنين نيست که فقط براي آرايش کلام باشند بلکه براي تشحيذ- روشن کردن- خاطر مخاطب براي کشاندن وي به ژرفاي موج خيزاقيانوس مصيبت، بسيار کارآمد در موقيعت تغيير ناپذير قرار گرفته اند.
حاصل اين ترکيب بند يک بعدي نيست؛ از يک سو دوستي و محبت با مظلومان کربلا را برمي انگيزد و از ديگر سو دشمنان حسين را به تير نفرت و نفرين محبان حسين گرفتار مي کند.
شاعر تمام هستي را در گيرودار اين واقعه به خدمت گرفته است از ناسوتيان تا لاهوتيان؛ و پديده اي و مخلوقي فارغ از اين واقعه و بر کنار از آن نيست. همين گستردگي عرصه جولان سبب شده است تا شاعر به الهام، گزينش هاي مناسب را انجام دهد و حد تاثير کلام را به نهايت برساند.
" بودند ديو و دد همه سيراب و مي مکيد
خاتم ز قحط آب سليمان کربلا
آن خيمه اي که گيسوي حورش طناب بود
شد سرنگون ز باد مخالف حباب وار
اين نخل تر کز آتش جان سوز تشنگي
دود از زمين رسانده به گردون حسين تست
شمايي از ويژگي هاي هنرمندانه و متعهدانه و مومنانه اثر محتشم کاشاني که تاثير را در همدردي با خاندان رسالت به حد نهايت رسانده و اوج خصومت با دشمنانشان را دامن زده، نشان داده شده است
/www.tebyan.net منبع